دیدم اگه چیزی در مورد قانا و زنان و کودکانی که در این مکان توسط رژیم صهیونیستی کشته شدند ننویسم هم به خودم ظلم کرده ام و وجدانم آسوده نیست هم وظیفه انسانی خودم رو نادیده گرفتم . در همین راستا وبلاگ های دوستان رو بررسی می کردم میدیدم اکثر دوستان اهل بلاگ چند خطی در باب تاسف و تاثر و تعحب از فاجعه گفته اند

حاجی واشنگتون گفته بود:اسرائیلی ها چقدر قشنگ ژست بی گناهی به خودشون گرفتن و با مردم لبنان ابراز همدردی می کنند و حضور حزب الله را علت این حمله عنوان می کنن.
هم اتاقيمینویسه: هر دفعه که تلویزیون روشن می کنم حالم از این موجودات دو پایی که اسم خودشون رو گذاشتن انسان بهم میخوره..
رویا های سرو کوهی : ما نسلی بودیم که با “مسوولیت شیعه بودن” و “آری، این چنین بود برادر” شریعتی بزرگ شدیم.
الفبا این روزها حالم از شعارهای ضد جنگ جنبش های حقوق بشری به هم می خورد! وقتی می شنوم سازمان ملل که تمام ابعاد وجودیش را برای حقوق بشر در ایران به فرمان آمریکایی ها پاره می کنند، حالا کارشاندر حد یک محکومیت است می خواهم بالا بیاورم
نيک آهنگ کوثر :۵۴ غير نظامی که بيشتر کودکان بیگناه بودند مگر چه جرمی یا گناهی جز تبديل شدن به دشمنان آينده اسرائيل میتوانستند مرتکب شوند؟ اين نسل کشی نيست؟
وحتی طنز نویس دور از وطن و تا قسمتی ابری و بارانی ابراهیم نبوی گفت:اسرائیل باز کثافت زد به خودش و تمام دنیا.حالا من و تو از خود سوال کنیم آیا در همین حد کوچک یعنی نوشتن اظهار تاسف و محکوم کردن کاری کرده ایم ؟ نمیگم بریم بجنگیم نیمگم بریم عملیات انتحاری انجام بدیم ، حداقل ابزار تبلیغی برای اعتراض رو که داریم.
فکر کنیم لبنان ، ایران است مگر شاعر پر آوازه ایران نگفته: بنی آدم اعضای یکدیگرند ، چرا می خندید یاد دوران دبستان افتاده اید. این شعر را برای این چنین روزهایی سروده اند تا من و تو فقط فکر خودمان نباشیم.
Filed under: روزانه




سلام من از وب سایت شما خوسم می آید